تملی معاکهمیشه با تو هستم ولو حتى بعید عنی فی قلبی هواکحتی اگر ازمن دور باشی عشقت درقلب من وجود دارد
تملی معاکهمیشه با تو هستم تملی فبالی و فقلبیهمیشه در قلب و فکر من هستی ولا بنساکو هیچ وقت فراموشت نمی کنم تملی واحشنی لو حتى بکون ویاکهمیشه دلتنگ دیدنت هستم حتی وقتی که با توام تملی حبیبی بشتاق لکهمیشه شورو شوق وجودت را دارم عزیزم تملی عینیه تنده لکهمیشه چشمانم تو را صدا می زند ولو حوالیه کل الکونحتی اگر تمام دنیا در اختیار من باشد بکون یا حبیبی محتاج لکبازهم تنها به تو نیاز دارم عزیزم تملی معا
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم...
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
من،تو،خدا هر سه کی فکرشو میکرد...
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
اونجا که ناظم حکمت میگه: تو آنجایی و "آنجا" نمی داند که چقدر خوشبخت است!
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
آنکه بی حرف کند حال مرا خوب کجاست ؟؟؟
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
سایه ات کم نشود از سر قلبم هرگز...
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
کوه ها در فاصله سردند!
چه بی تابانه می خواهمت
ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری!
چه بی تابانه تو را طلب می کنم!
بر پشت سمندی
گویی
نوزین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربه یی بیهوده است...
بوی پیرهنت
این جا و اکنون.
کوه ها در فاصله
سردند!
دست
در کوچه و بستر
حضور مأنوس دست تو را می جوید .
و به راه اندیشیدن
یاس را
رج می زند.
بی نجوای انگشتانت
فقط.
و جهان از هر سلامی خالی است...!
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
من خود دلم از مهر تو لرزيد وگرنه
تیرم به خطا میرود اما به هدر نه!
دلخون شدهی وصلم و لبهای تو سرخ است
سرخ است ولی سرختر از خون جگر، نه
با هرکه توانسته کنار آمده دنیا
با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!
یک بار به من قرعهی عاشق شدن افتاد
یک بار دگر، بار دگر، بار دگر … نه!
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن میروید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد.
و خاصیت عشق این است.
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
سعی نمیکنم مستقل باشم
سعی نمیکنم باحال باشم
فقط سعی میکنم با تو باشم
بگو تو هم اینطوری ای؟
من فقط میخام تو رو لمس کنم
میخوام حست کنم
میخوام طلوع آفتابو ببینم
فقط من و تو
عاشق بشیم
سعی کنیم
عزیزم من همینجام
عزیزم تو هیچوقت تنها نخواهی شد
با تو از طلوع تا غروب آفتاب میمونم
عزیزم من همینجام
وقتی شرایط بهم ریختن دستت رو میگیرم
با تو از طلوع تا غروب آفتاب میمونم
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی
دلم به بوي تو آغشته است
سپيده دمان
کلمات سرگردان برمي خيزند
و خواب آلوده دهان مرا مي جويند
تا از تو سخن بگويم .
کجاي جهان رفته اي ؟
نشان قدمهايت
چون دان پرندگان
همه سويي ريخته است .
باز نمي گردي ، مي دانم
و شعر
چون گنجشک بخارآلودي
بر بام زمستاني
به پاره يخي
بدل خواهد شد .
برچسب:
نویسنده: آرین هاشمی